کمال گرایانه، شخصیت نوع D، و شیوه¬های غلبه بر بیماری را در 100 بیمار بازتوانی قلبی مورد بررسی قرار دادند. شرکت کنندگان پرسشنامه¬های مربوط به مقیاس کمال‌گرایی چند بعدی، ارائه¬ی کمال گرایانه¬ی خود، مقیاس 14 شخصیت نوع D را تکمیل نمودند. تحلیل¬های همبستگی نشان داد که شیفتگی عاطفی با کمال گرایی، ارائه¬ی خود به صورت کمال گرایانه، و شخصیت نوع D مرتبط است. نتایج آنها حاکی از آن بود که بیماران کمال گرای نوع D دارای اهداف منفی بالقوه و شیوه¬های ناسازگاری برای بازتوانی قلبی خود هستند.
کالاوی و همکاران (2014)با استفاده از یک چشم انداز سنتی و مدل پنج عامل شخصیتی بررسی¬هایی را در 193 نوجوان برای مشاهده¬ی رابطه¬ی بین علائم عقده¬های مرتبط با کودکی و ابعاد سازگار و ناسازگار کمال‌گرایی به انجام رساندند. نتایج حاصل نشان داد که این علائم خاص با کمال‌گرایی در ارتباطند، مخصوصا از نظر ابعاد ناسازگار.
وسلی و همکاران(2014) تاثیر ویژگی¬های عاطفی چهار عامل EI را در دو نمونه مورد بررسی قرار دادند. در نمونه¬ی دوم، مینی مارکرهای Saucier و مجموعه¬ی جدیدی از شاخص¬های سلامتی ذهنی (افسردگی، اضطراب، استرس، و رضایت زندگی) برای بررسی اثر تعدیل کننده¬ی TEI به کار رفتند. شواهد موجود با نتایج آنها با استفاده از اجزای هسته¬ای TEI سازگار بودند.
گوردن و همکاران (2014) پژوهش¬های مربوط به پیامدهای کمال‌گرایی در بین کودکان و نوجوانان را مرور نمودند و بر غیر یکنواختی بین کمالگرایان و نیاز به یک رویکرد ظریف برای ارزیابی تاکید داشتند که منعکس کننده¬ی نگرانی¬های شخصیتی کمال‌گرایان است. آنها سپس پژوهش¬های گذشته درباره¬ی جلوگیری از کمال‌گرایی را خلاصه نموده و نشان دادند که کمال‌گرایی ارزشمند و مقاوم در برابر تغییر است. بر این اساس، باید مداخلاتی جهت توجه به ضعف¬های شناختی و عاطفی کمالگرایان و باورهای فراشناختی آنها درباره¬ی توانایی، خود و مفهوم شکست صورت پذیرد. آنها در نهایت علت ضرورت طراحی و پیاده سازی برنامه¬های پیشگیرانه را برای تقویت تاب آوری و کاهش سطوح ریسک در بین کمالگرایان شرح دادند.
اشلی و همکاران (2013) نقش بعد شخصیتی مرتبط با احساسات، یا هوش عاطفی را در رابطه¬ی بین شخصیت مرتبط با جنسیت و مشکلات سلامتی ذهنی درونی بررسی نمودند. مشکلات سلامتی ذهنی درونی به عنوان متغیر خروجی به عنوان ترکیب نهفته¬ای از اضطراب، استرس، و غلبه بر احساسات مطالعه شد. ویژگی¬های GLP نیز به عنوان نماینده و رابط سنجیده شدند. نتایج حاصل نشان داد که این ویژگی¬ها مجموعه¬های مختلف رویه¬های هوش عاطفی را رده بندی کرده و اثرات حمایتی را نتیجه می¬دهند.
منگ و همکاران (2012) کودکان 16-6 ساله و کودکان دوقلو را به روش¬های مختلفی شامل SDQ، EPQ، و پرسشنامه¬های PSDQ▮FAD-GFS▮SLE▮FSQ▮FLQ▮EFQ برای جمع آوری اطلاعات درباره¬ی محیط خانواده، و نیز DNA جمع آوری شده از مخاط دوقلوها مورد بررسی قرار دادند. امتیازهای چهار بعد EPQ و پنج عامل SDQ تفاوت معناداری را بین این دو گروه نمایان می¬ساخت. مشخص گردید که به جز مشکلات بیش فعالی – عدم توجه، تفاوت آشکاری از نظر شخصیت، سلامتی ذهنی، و محیط خانوادگی بین دوقلوها و کودکان تک فرزند وجود دارد.
لوئز و همکاران (2012) پیش زمینه¬ای را برای توسعه¬ی پرسشنامه¬ی چند بعدی سلامتی مذهبی/معنوی فراهم نمودند. شواهد کافی برای ارتباط مثبت سلامتی مذهبی/معنوی با انواعی از شاخص¬های سلامتی ذهنی فراهم نمود. همچنین مشخص شد که مذهب/معنویت نقش مهمی‌را در فرآیند بازیابی بیماری ذهنی و نیز عملکرد حفاظتی در برابر رفتارهای اعتیاد یا خودکشی ایفا می¬نمایند.
پاتریکا و همکاران (2011) از یک چهارچوب بین فرهنگی برای مرور مطالعات منتشر شده در ارزیابی کمال‌گرایی در اعضای یک گروه اقلیت قومی‌در ایالات متحده¬ی امریکا استفاده کردند. رویکردهای مبتنی بر ساختار به صورت تجربی پدیده شناسی و/یا کمال‌گرایی در هر گروه قومی‌را مورد کاوش قرار می¬دهند، درحالیکه در رویکردهای مبتنی بر سطوح میزان نسبی کمال‌گرایی در بین گروه¬ها بررسی می¬شوند. در آخرین بخش مرور آنها اثبات استدلال¬های پژوهشگران بررسی شد، که عوامل اجتماعی فرهنگی مختلف، مثل جمع گرایی و شیوه¬ی فرزندپروری، بر کمال‌گرایی و مقاصد اقلیت¬های قومی‌تاثیر می¬گذارند. در سراسر این مرور، مجموعه¬ای از مراحل برای درک کمال‌گرایی و تاثیرات آن با استفاده از یک چشم انداز بین فرهنگی ارائه شد.