ک مجموعه متشکل از 50 مقیاس درجه¬بندی شخصی با ده مقیاس برای هریک از 5 صفت عاملی ارزیابی¬های پایایی برای نمرات عوامل از طریق جمع¬بندی غیروزنی نمرات مقیاس بین 84% و 89% پراکنده است.(دیگمن و تاکوموتوچوف)(1981). هم¬چنین وی خاطر نشان می¬سازد که نمرات این تست در سطح بالایی با نمرات پرسش¬نامه شخصیتی 5 عاملی نئو تجدید نظرشده تمایلات روان ژندی، برون¬گرایی و انعطاف¬پذیری مک¬کری و کوستا(1985) همبستگی دارد. مک¬کری و کوستا(1985) 40 مقیاس به درجه¬بندی قبلی گلدبرگ اضافه نمودند. آزموده¬ها از مطالعات متوالی بالتیمور و از افراد مسن بوده توسط 4 یا 5 نفر از همسالان که آن¬ها را خوب می¬شناختند درجه¬بندی گردیدند. تحلیل عاملی 80 مقیاس به همان 5 عاملی شناخته شده تأکید داشت، نمرات خصوصیات از طریق مجموع هم تراز نشده مقادیر مقیاس¬ها به دست آمد و همبستگی کلی در حد 40 در صد از طریق گزارش شخصی و مقایسه آن با درجه¬بندی همسالان به دست آمد.(کاسبی، 1996).
2-1-14- پیدایش و تحول الگوی 5 عاملی شخصیت
نورمن در حدود 30 سال قبل نمرات به دست آمده از سنجش شخصیت توسط همسالان افراد را به تحلیل عامل سپرد و در سال 1963 پنج عامل برون¬گری و توافق، با وجدان بودن، پایداری هیجانی و فرهنگ را با گرایش سرشتی مطرح نمود (دیگمن و اینوی،1986).
در حال حاضر، مهمترین نمره مشتق شده و حاصل تلاش¬های نورمن(1963)، الگوی 5 عاملی مک-گری و کوستا است که در آن با توجه به وزن عاملی کم در عامل فرهنگ(مطرح شده توسط نورمن) و وزن عاملی بیش¬تر در نمره خلاقیت، استقلال و عنوان گشودگی به جای فرهنگ انتخاب شده و تحقیقات نشان داده که این الگو برای سنجش افراد در گستره و قالب سرشتی به اندازه کافی مناسب است (فالر، لاو، کامری، 1987).
مک¬گری و کوستا اهمیت الگوی 5 عاملی در توسعه مفاهیم روان¬شناسی شخصیت را به واسطه مشاهده آن عوامل و پرسش¬نامه¬ها و خود گزارش دهی¬ها و گزارشات مشاهده کننده درباره شخصیت افراد، برجسته ساخته، نتایج مشابه به دست آمده از منابع مختلف نیز این این ادعا که این عوامل ابعاد مهم و اساسی هستند و به واسطه آن¬ها می¬توان تفاوت¬های فردی در شخصیت بزرگسالان را شناخت، حمایت قوی عمل آورده¬اند (مک¬گری و کوستا) و این الگو نه تنها برای بزرگسالان بلکه برای کودکان و نوجوانان 7 تا 17 ساله نیز مفید بوده است (دیگمن، 1987).
براساس نظر مک¬گری می¬توان معتقد شد که الگوی 5 عاملی در بین تقریباً «تمام سازه¬های رگه¬ای شخصیت»، دارای واریانس مشترکی بوده و بر آن اساس می¬توان آن¬ها را در قالب 5 عامل روان‌آزردگی، برونگرایی، گشودگی در برابر تجارب، توافق و با وجدان بودن خلاصه نمود، از این¬رو، الگوی 5 عاملی ابزار مفهوم¬پردازی قوی برای تمایز بین سازه¬های مشابه و تشخیص شباهت¬های موجود در سازه¬های متفاوت است، در سال¬های اخیر تبیین این الگو درباره ساخت شخصیت حمایت گسترده¬ای را کسب نموده است. در پرسش¬نامه جدید پنج عاملی بازبینی شده که توسط کوستا و مک¬گری برای سنجش ابعاد پنجگانه شخصیت به کار بسته شد، هریک از ابعاد شامل 6 جنبه می¬شود(دیگمن، 1987).
2-1-15- ساخت شخصیت در الگوی 5 عاملی
تبیین الگوی 5 عاملی ساخت شخصیت (دیگمن،1990، گلدبرگ، 1993) در باز نمایی ابعاد کلی شخصیت و ترغیب روان¬شناسان شخصیت در انتخاب ابزار سنجش و سازه نقش برجسته و تأیید مهم و پایداری داشته است. گرچه مجموعه¬ای از مقیاس¬هایی که توسط گلدبرگ(1992) با دقت بسیار زیادی برای سنجش صفات تهیه شده، اکنون جایگزینی برای ابزارهای ارزیابی رگه¬های مربوط به درون-گردی، توافق، با وجدان بودن، پایداری هیجانی و عقلانی پیشین به حساب می¬آید. پرسش¬نامه شخصیت (کوستا و مگری، 1992) از لحاظ مفهومی‌نزدیک¬ترین ابزار به این الگو باقی مانده است. برینجه(1992) یک ارزشیابی تاریخی و مقایسه¬ای از این مقیاس و سایر مقیاس¬ها که برای ارزیابی این 5 بعد مفید بوده¬اند به عمل آورد و نشان داد که تبیین این علاقه فزاینده به الگوی 5 عاملی مستلزم توجه جامعه¬شناسان و فلاسفه علم در آینده است. هم¬چنین در تحقیقات مختلف روابط بین الگوی 5 عاملی و فرایندهای بین فردی مانند استفاده از روش¬های مداخله¬ای گوناگون (باس، 1992) و سبک¬های دلبستگی(شاور و برنان، 1992) آشکار نشده است. در پژوهشی مشخص شد که هریک از 5 عامل شخصیت با آرامش روان¬شناختی و سازگاری مرتبط است (واتارو، 2002)
کاستا و مک¬گری در یک مطالعه طولی بسیار مهم، یکصد مرد و زن را برای 6 سال با استفاده از گزارش¬های شخصی و نمره¬دهی همسر در باره شخصیت، مورد بررسی قرار دادند و به این نتیجه رسیدند که پایداری نسبتاً «قابل توجهی» در نتایج مربوط به 5 عامل شخصیت آن¬ها وجود دارد.(واتارو،2002).
2-1-16- رابطه بین الگوهای 5 عاملی و سایر الگوهای عاملی شخصیت
از جنبه¬های مثبت این الگو می¬توان به برقراری توافق و سازش¬ بین ابعاد مختلف شخصیتی مورد سنجش در ابزارهای مختلف مانند 16 عاملی کتل، جدول توجیحات شخصی ادوارد و پرسش¬نامه شناختی کالیفرنیا یاد کرد(واتارو، 2002).
الگوی 5 عاملی هم چنین سازگاری در سنجش ابعاد عاطفه را امکان¬پذیر وبه علاوه مبنایی برای توحید بخشی به الگوهای مختلف رگه¬های بین فردی فراهم کرد (واک براک، 2006).
الگوی مذکور نشان داد که الگوهای قبلی هم ساختاری رگه¬های شخصیت را به همین شکل اما با روش-های دیگر نشان داده¬اند. به علاوه مقیاس¬های روان آزردگی و برون گردی در پرسش¬نامه¬های تجدیدنظر آیزنگ و 5 عاملی جدید مک گری و کاستا به اندازه¬ای هم پوشی دارند که بتوان آنها را ابزارهای اندازه-گیری جایگزین یا بدیل، برای سنجش سازه¬های مشابه به حساب آورد (روت بارن، 2006).
2-1-17- ساختار و اندازه گيري شخصيت
از نظر آيزنك شخصيت هر فرد گرايشهاي ديرپاي سرشت او و آن واقعيت بنيادين است كه زمينه ساز تفاوتهاي فردي در رفتار محسوب مي‌‌ شود (براهني،1380) او براساس مطالعات روان شناختي و فلسفي دريافت كه توصيفات مشابهي از انواع شخصيتهاي خاص انساني پديد آمده و اين توصيفها در طول تاريخ حفظ شده اند (آيزنك، 1953) از زمان فلاسفه يونان تا روان پزشكي قرن بيستم تمايل به طبقه بندي افراد وجود داشته و دارد. يونانيان از چهار طبقه استفاده كرده اند:
سوداوي ، صفراوي ، دموي و بلغمي . اينها طبقاتي هستند كه افراد را در آنها جاي مي‌‌ دادند. اما يك شخص را نمي‌‌ توان با يكي از اين طبقات توصيف كرد(هامپسون ، 1985).
روش ديگر براي فهم تفاوتهاي فردي، استفاده از بعد است. مفهوم بعد از اين نظر از مفهوم تيپ متفاوت است كه افراد را به هر صورت مي‌‌ توان در يك بعد قرار داد اما تعلق يك فرد به تيپ خاصي مسئله همه يا هيچ است، يعني در تيپ‌ها حالت مركبي وجود ندارد (آيزنك، 1953). آيزنگ از تئوري كرچمر درباره پسيكوزها بهره گرفته است. براساس آن تئوري فرض شده افراد بهنجار و نابهنجار را مي‌‌ توان تنها در يك بعد يا پيوستار پسيكوزي در دامنه اي از اسيكزوفرني تا افسردگي-شيدايي درجه بندي كرد. بيماران مبتلا به اسكيزوفرني و افسردگي- شيدايي در دو سر طيف وافراد بهنجار در وسط آن قرار مي‌‌ گيرند(هامپسون، 1985).
آيزنک از تئوري يونگ درباره شخصيت نيز تأثير پذيرفته است. يونگ معتقد بود كه افراد يا تمايل به برونگرايي دارند يعني جهت انرژي غريزي يا ليبيدوي شخص (كه صرفاً جنسي نيست) به سمت بيرون است و يا تمايل به درونگرايي دارند، يعني جهت اثري غريزي آنها به سمت دنياي دروني ذهني است (آيزنك، 1988). يونگ اين مفهوم را براي تبيين اختلالات رواني نيز بكار برده، معتقد بود افراد مستعد علائم نوروتيكي هيستري، برونگرا ، و افراد مستعد اختلالات اضطرابي، درونگرا هستند.آيزنگ معتقد است كه يونگ در گسترش مفاهيم برونگرايي و درونگرايي سهمي‌‌ نداشته و درباره او مي‌‌ گويد: «هر آنچه در نظرش تازه است درست نيست و هرآنچه درست است تازه نيست» (براهني و همکاران،1385).
نظر آيزنك درباره شخصيت طوري طرح شده تا همه اين ديدگاهها را دربر گيرد. او ديدگاه چند بعدي را كه در تضاد با رويكرد تيپ شناسي است پذيرفته است. ابتدا آيزنك (1953) تصور مي‌‌ كرد فقط دو بعد براي توصيف شخصيت آدمي‌‌ كافي است؛ درونگرايي-برونگرايي و نوروزگرايي – ثبات بعداً (آيزنك وام دبليو آيزنك، 1985) او بعد سومي‌‌ بنام پسیكوزگرايي را نيز اضافه كرده است.
دو بعد درونگرايي-برونگرايي و نوروزگرايي- ثبات چهار طبقه تشكيل مي‌‌ دهند كه قابل انطباق با تيپ‌های يوناني هستند. صفراويها و دمويها داراي سلسله ويژگيهاي مشتركي هستند كه بايد بنا به اصطلاحات امروزي آنها را برونگرا ناميد، حال آنكه سوداويها و بلغمي‌‌‌ها به درونگرايي شبيه ترند. بعد كرچمر كه بوسيله آيزنك استفاده شده مشابه بعد درونگرايي و برونگرايي است. دو تعبير نوروزها از يونگ يعني اضطراب و هيستري مشابه درونگرايي نوروتيك و برونگرايي نوروتيك، يا تيپ‌های يوناني سوداوي و صفراوي است (هامپسون، 1985).
پرورش خود برای تکامل روانی فرد و اثر مثبت برروی زندگی اش تاثیر فراوان دارد.برای پرورش شخصیت نخستین گام «خود»است و هیچ کس بهتر از خود فرد نمی‌تواند مسئول تعالی خویشتن باشد.از این رو ثبات شخصیت یک مزیت است و شخص باید زمانی را برای پرداختن به خویشتن و احتراز از دمدمی‌مزاجی صرف کند، هر شخصی که علا قه مند به پرورش شخصیت است باید خود را با کسب مهارت‌ها و دانش روز هماهنگ کند، بهتر است فرد تجربیا ت گذشته را جمع آوری کند و از آن‌ها درس عبرت بگیرد.یکی دیگر از عوامل موثر«خوش بین بودن»است.خوش بینی و با نگاه مثبت دیدن به زندگی، کار، فعالیت دلگرمی‌می‌بخشد.
«هدفمند بودن» عنصر دیگری است که در پرورش شخصیت و رهایی از بی ثباتی مفید است زمانیکه فرد با هدف روشن زندگی کند، مسیر زندگی خود را می‌داند و هدف برای زندگی را تعیین می‌کند.
آیزنک معتقد است که این ابعاد به صورت فطری در افراد وجود دارند و معمولاً افراد به 4 گروه تقسیم می‌شوند:
1. برونگرای بی ثبات
2. برونگرای باثبات
3. درونگرای بی ثبات
4. درونگرای باثبات
البته لازم به ذکر است که به عقیده آیزنک این ابعاد مطلق نیستند و آزمون ویژگیهای مسلط فرد را آشکارا نشان نمی‌دهد وگرنه همه افراد به میزانی که برونگرا نیستند، درونگرا هستند و می‌کوشد مبنای فیزیولوژیک به این ابعاد، مخصوصاً به برونگرایی – درونگرایی بدهد. وی اساس کار خود را ترکیبی از سنخهای شخصیتی بقراط، کارهای پاولوف، یونگ، کرچمر، مکتب رفتارگرایی، تحلیل‌های آماری و کاربرد قوانین فیزیولوژی و زیست شناسی برای توجیه و تبیین شخصیت انسان قرار می‌دهد که رفتار برونگرایان معلول پتانسیل‌های قوی بازداری و پتانسیلهای قوی تحریک است.
آیزنک توازن و تعادل میان تحریک و بازدارندگی را از کارکردهای سرشتی شخصیت می‌داند و آنرا همانند جنبه‌های ارثی می‌شمارد. این بخش سرشتی با محیط در تعامل بوده و از طریق فرایندهای تجربی شکل می‌گیرد. آیزنک برونگرایی، اجتماعی بودن، برتری طلبی فعالیت و صفات دیگری از این قبیل را سنخهای پدیدار نامیده و رابطه میان جنبه‌های ارثی را با معادله زیر نشان داده است:
برونگرایی⁄درونگرایی=محیط آثار ×بازدارندگی-تحریکی توان
این ابعاد بیانگر آن است که جنبه‌های توصیفی شخصیت، حاصل آثار متقابل محیط و خطرات آدمی‌بر یکدیگر است.
میزان N (باثبات و بی ثبات)
نمره زیاد در میزان بی ثبات و هیجان پذیری، معرف گرایش به حالتهای روان نژندی و پاسخهای هیجانی است، تزلزل و عدم تعادل عاطفی، احتمال واکنش پرخاشگرانه، شکایت از دردهای جسمانی متعدد و اضطراب، وسواس، خود کم بینی، فقدان استقلال، فقدان نشاط و احساس گناه در این افراد دیده می‌شود. اما نمره کم، برعکس معرف ثبات، استحکام رفتاری و تعادل عاطفی، حالتهای سرزندگی، آرامش و احتمال ضعیف رفتار پرخاشگرانه در آزمودنی است.
میزان E (درونگرایی – برونگرایی)
عوامل شخصیتی همچون درون گرایی_برون گرایی، باثباتی _بی ثباتی،(روان رنجورخویی)، میتوانند به عنوان مولفه‌های شخصیت، براضطراب واضطراب امتحان ومکانیزمهای سازشی در مواجه با منابع تنش زا واضطراب آوراثر گذارند.(خسروی و بیگدلی،1387).برون¬گراها، البته جامعه¬گرا بوده اما توانایی اجتماعی فقط یکی از صفاتی است که حیطه برون¬گرایی دارای آن است. علاوه برآن دوست داشتن مردم، ترجیح گروه¬های بزرگ و گردهمایی¬ها، با جرأت بودن، فعال بودن و پرحرف بودن نیز از صفات برون¬گراهاست. آن¬ها برانگیختگی جنسی و نیز تحریک را دوست دارند. متمایل هستند که بشاش باشند. همچنین سرخوش با انرژی و خوش بین نیز هستند(پوز، 2007).
هر قدر که نشان دادن مشخصات برون¬گراها، آسان است به همان اندازه نشان دادن ویژگی¬های درون-گراها مشکل است. در برخی از توصیف¬ها، درون¬گرایی باید به منزله فقدان برون¬گرایی در نظر گرفته شود تا به عنوان ضد برون¬گرایی. از این¬رو افراد درون¬گرا، خوددارترند تا غیر دوستانه، مستقل‌اند تا پیرو، یکنواخت و متعادل¬اند تا تنبل و دیرجنب. وقتی منظور این است، افراد ترجیح می¬دهند تنها باشند، شاید گفته شود که این افراد کمرو هستند. افراد درون¬گرا لزوماً از اضطراب¬های اجتماعی رنج نمی-برند. اگر چه این افراد روحیه بسیار شاد برون¬گراها را ندارند ولی آدم¬های غیر خوشحال یا بدبینی نیستند.
خصوصیات گفته شده شاید در مواردی عجیب یا بعید به نظر می¬رسند، اما آن¬ها به کمک تحقیقات متعددی برآورده شده¬اند و موجب پیشرفت¬های مفهومی‌در مدل پنج عاملی گردیده¬اند(پوز، 2007).این تحقیقات موجب شکسته شدن کلیشه¬های ذهنی که صفات متقابلی چون شاد، ناشاد/ دوستانه، خصمانه، معاشر/کم رو را به هم متصل می¬کنند، گردیده و اطلاعات جدیدی را در مورد شخصیت به وجود آورده است.(پوز،2007).
نمره زیاد در این میزان، معرف اجتماعی بودن، تحریک پذیری، فعال بودن، شوخ طبعی، سرعت عمل، حراف بودن، دارای قدرت بیان، حاضر جوابی، خوشبینی، بی مسئولیتی و عدم تعقل آزمودنی است. این افراد دارای بازداریهای کمتری بوده و نمی‌توانند احساسات و عواطف خویش را در کنترل و ضبط خود داشته باشند.اما نمره کم در این میزان، معرف وجود حالتهایی از قبیل ساکت بودن، گوشه گیری، مردم گریزی و درونگرایی است. این قبیل افراد معمولاً دوستدار مطالعه بوده، احساسات و عواطف خود را در کنترل خویش دارند و کمتر می‌توان در این افراد رفتارهای تهاجمی‌دید، زیرا که برای ارزشهای اجتماعی اهمیت فراوانی قایل هستند.

2-2 سلامت روان
رشته‌ی روانشناسی سلامت شیوه‌های مختلف تاثیر رفتار بر سلامتی و بیماری را بررسی می‌کنند، به ویژه نحوه‌ی تاثیر گذاری عوامل روانی بر تجربه‌ی استرس و واکنش‌های فیزیولوژیکی افراد به استرس را نیز بررسی می‌کند. نحوه‌ی تاثیر گذاری عوامل روانی بر حفظ و ارتقاء سلامت و مقابله با بیماری و درد و نیز درمان آن‌ها در این حوزه مطالعه و بررسی می‌شوند. آثار درد و بیماری بر عملکرد روانی و نحوه‌ی تاثیر گذاری عوامل روانی بر واکنش افراد به توصیه‌های بهداشتی و پیام‌های ارتقاء دهنده‌ی سلامت نیز در این رشته مورد پژوهش قرار می‌گیرند. این عوامل روانی شامل محرک‌های استرس زای محیطی، ویژگی‌های شخصیتی و نفوذ اجتماعی اند که می‌توانند با تاثیر بر پاسخ‌های فیزیولوژیکی بدن و رفتارهای بهداشتی بر ناخوشی و بیماری اثر بگذارند (سندرسون ، 2013).
مفهوم سلامت روانی نیز از نظر سازمان جهانی بهداشت چیزي فراتر از نبود اختلالهاي روانی و شامل 1- خوب بودن ذهنی، 2- ادراك خودکارآمدي، 3- استقلال و خودمختاري، 4- کفایت و شایستگی، 5- وابستگی میان نسلی و 6- خودشکوفایی توانمنديهاي بالقوه فکري و هیجانی است. اختلال رفتاري- روانی عبارت است از حالات قابل توجه بالینی که با تغییر در تفکر، خلق، هیجان یا رفتار مشخص و با ناراحتی و تشویش شخصی و یا اختلال کارکرد زندگی همراه باشد. این تغییرات در گستره هنجار جامعه قرار نمی‌گیرند و به صورت واضح غیرعادي و بیمارگونه و مداوم یا عودکننده هستند (سادوك و همکاران، 2009)
با وجود این که سلامت روان مفهومی‌است که خیلی وسیع از آن استفاده می‌شود، اما هنوز یک تعریف کلی که مورد قبول همه باشد از آن به دست نداده اند. هر فرد و یا گروهی یک تصور خاص از سلامت روان دارد. در صورتی که در مورد سلامت فیزیکی و جسمی‌چنین وضعی وجود ندارد. فرهنگ بزرگ روانشناسی لاروس، بهداشت روانی را چنین تعریف می‌کند: استعداد روان برای هماهنگ، خوشایند و موثر کار کردن، در موقعیت‌های دشوار انعطاف پذیر بودن و برای بازیابی تعادل خود توانایی داشتن (نجات و ایروانی، 1378).
استرس روانی به سه مفهوم در نظر گرفته می‌شود. در یک رویکرد تمرکز بر محیط معطوف است و استرس به عنوان محرک توصیف شده است که شامل واقعه یا رشته ای از شرایط ویژه می‌شود. در دومین رویکرد، استرس به عنوان پاسخ در نظر گرفته می‌شود و تمرکز آن بر واکنش مردم به عوامل استرس زاست. از این دیدگاه مردم به تنشی که احساس می‌کنند استرس می‌گویند و رویکرد سوم استرس را فرآیندی می‌دانند که در عین آن که در بر گیرنده‌ی استرس زا‌ها و فرسایش‌ها است، عامل دیگری را نیز به آن می‌افزایند و آن رابطه‌ی میان فرد و محیط است. این فرآیند شامل تعامل‌ها و تطابق‌های دایم میان فرد و محیط است که هر یک بر دیگری اثر می‌گذارد و از دیگری اثر می‌پذیرد (سارافینو ، ترجمه‌ی میرزایی و همکاران، 1392).
در مبحث سلامت و بیماری دیدگاه‌های مختلفی در زمینه سلامت روانی مطرح شده‌اند. در این بخش سه دیدگاه اساسی، نظریه سیستم‌ها، رویکرد اکولوژیکی و مفهوم تعادل حیاتی به اختصار توضیح داده